|
دیدی ای غمگین تر از من
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چـــــرا ؟
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آن هایی نیست که خدا را دارند...
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !
او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...
این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیــن...
ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت
و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟
یه پروانه را با دستات می گیری
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه
محکم بگیری....می میره
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت
چون پروانه ای ظریف و کوچک و عاشق است
بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی
بر اوج قدرت انسان زحمتکش
به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را
لبخند چشم تو
تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست
هرچند با تبسم شیرینت آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست
لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد
درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد
جان مرا که دوریت از من گرفته است
شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد
زن ام کردند ...
وقتی سینه هایم ، هنوز بالغ شدن را در زمان ندید چشمانم برای یک بار ، هوس را غنچه نکرد وقتی دستهایم عروسک رویا را در آغوش نگرفت انداختند چادر سفیدی با مردی که فقــــــــــــط .... هم خوابی و بچه مادرم کردند بدون آن که دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با این همه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگپشتی پیر در لاکم صبورم
آخر دلم با سربلندی میگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم
زنانگی را دوست دارم
به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه
که همه چیز را می آزماید
و مخاطب زشت ترین فحش ها
و زیباترین شعرها
و گنگ ترین احساسات
و مخوف ترین ترسهای مردانه ست...
زنانگی یعنی یک منحنی سینوسی ابدی
با محور مختصاتی n بعدی
و ضرب بی نهایت احساس
و تفریق آگاهانه منطق
و جمع اضدادی گیج کننده
و تقسیم دردناک سلولهای بدن
با موجودات آینده
|
سکوتم را تماشا کن درین تنهایی سردم
مرا غرق تمنا کن ، بخوان ای یار همدردم
بخـــــوان از غربـــت چشمـــان این تنــها
صدایم کن درین آوارگی های پر از سرمـــا
بیا آرامــشم باش و کنارم تا سحرگاهان
بگیر دستامو تو دستات که می خواهد دلم باران
بزن ساز هماهنگی ، درین شب های دلتنگی
صدایت می کنم از جان بیا با عشق و یک رنگی
بزن بر گریه هایم خط ، بگیر دست مرا در دست
که میمیرم من از هجرت درین عشق پر از حسرت
بمـــــان در لحظه های من ، نگو از قصه ی رفتن
که گفتن از جفای عشق ، همین دم باشد و مردن !

این هفته ها ، خالی از حضورت می گذرند از روزگار من ...!
و من ...
ساکت و بی تکیه گاه نگاه لحظه هایم را بارانی می کنم...!
این هفته ها ، سکوت مهمان غمکده ی من است!
و تنهایی...
تنها همنشین غربت تلخ روزهایم ...!
این هفته ها ، تنها آوای زندگی من صدای گریه است
میان نمازهای وقت و بی وقت...
به جای دعاهای مستانه...!
این هفته ها ، لبخند متروک ترین پدیده ی روزگار من است!
و گریه ...
نام˚ آشنا ترین واژه ی این روزها ...
این هفته ها ، خدا بسیار نزدیک است !
همین طور بوی نیایش ...
نمیدانم چرا شبهای این دیار به این اندازه تاریک است...
این هفته ها ، زود می گذرند...
اما...
پایانی ندارند و من دست˚ خوش تکرار لجوجانه ی این تنهایی ام !
این هفته ها ، شبهایش مهتاب است !
اما...
زندگی برایم چشمی برای تماشا نگذاشته ...
این هفته ها ، آفتاب می تابد و گرما می دهد سردترین آواره ی زمین را...
اما ...
من هنوز سرد مانده ام ...!!!
این هفته ها ، گلها فاتحانه می رویند و قد می کشند..
اما من ...
آرام ...
آرام...
خمیده تر از رنگین کمان می شوم ...
بی رحمانه !!!
چرایش را ...
نمی دانم ...
این هفته ها خشک ماندن عادی ترین رویداد من است !!!

بهار زیباست !
و خواستنی ...
و مملو از خاطره های رنگارنگ و شیرین...
اما با همه ی اینها عمر بهار نیز پایان می یابد و دوباره زمستان می رسد ! و باز بهار می آید ...
این چرخه قرن هاست که ادامه دارد !
میلیون ها بار زمین خشک شده ...
ولی ...
تا به حال نبوده که بهار فرا نرسد ...
شاید درسی ، پیامی ، نگاهی از خداوند پشت این چرخه در انتظار فهمیدن ماست !
وقتش نرسیده که بفهمیم ؟!!
بهار واقعی روی زمین اتفاق نمی افتد !
شکفتن و سبز شدن ، رسالت درختان نیست !
وظیفه ی انسان هاست ...
هر سال اسفند ماه که فرا می رسد تکاپوی خرید لباس و لوازم نو در مردم و جامعه موج می زند !
اما ...
بهتر نیست این بار صفت های خاکستری را دور بریزیم و صفت های نو بخریم ؟!
همان طور که از شر لباس های کهنه خلاص می شویم ... !!!
به اواسط اسفند که نزدیک می شویم خانه تکانی ها شروع می شود ! و معمولا کوچکترین ناخالصی و کثیفی در خانه و اسباب زندگی باقی نمی ماند! ( به لطف کدبانوهای ایرانی)
اما ...
چه موقع زمان تکاندن قلب و روح و فکر است ؟!!
از این همه کثیفی وحشت نمی کنیم ؟!!
دوران راهنمایی که بودم کلامی بسیار بسیار وزین و قابل تآمل از مولای خوبی ها امیرمومنان علی (ع) خواندم :
(( در عجبم از فرزند آدم ! زمانی که غذای جسم را می خورد چراغ می افروزد تا بداند چه می خورد ! اما چراغی روشن نمی کند تا بداند که چه به خورد روح خود میدهد!!! ))
بهتر نیست امسال برای روح خود چراغی روشن کنیم ؟!!
سالها (شاید قرن ها) خوردیم و خوابیدیم و قلبمان زنگار گرفت ! بس نیست ؟!!
بیایید یک بار ، با خود در آینه رو به رو شویم ! و یک بار صادقانه به اشتباهاتمان اعتراف کنیم ! نه پیش دیگری...
پیش یگانه یار روزهای سختی و غم ...
پیش خدایی که لبخندش همیشه سایه بان اشتباهاتمان است ...
خدایا !
درین سال جدید روحمان را مانند زمینت تازه کن ...
کمکان کن برای اولین بار شکفتن را تجربه کنیم ...
صدایمان کن و مارا لحظه ای به خود وا مگذار....
اشتباهاتمان را ببخش و دستانمان را رها نکن....
با ما بمان و برق نگاهت را از شبهای تاریکمان نگیر...
به ما لیاقت بندگی بده گرچه ما هنوز بنده بودن را نیاموختیم....
عشق را یادمان ده و مگذار روحمان را به پوچی این دنیا بفروشیم...
خدایا !
به تو احتیاج دارم ...
زیرا....
طعم عاشق بود را با تو چشیده ام....
خدایا !
من .....
مبتلای توام ....
با من بمان ....
|
گفتم: خستهام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله گفتی: ان الله یحب المتوکلین
گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم گفتی: فانی قریب
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی: الیس الله بکاف عبده
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) |
از چه دلتنگ شوم به خدا من در این قبر شلوغ از های و هوی بی خیالان زنده ترم .
من در این زیر زمین تاریک دل هنوز
برای شور چشمانت، برای سوز نگاه تو آواز می خوانم ،
من سرزمین تو را از همینجا میبویم ،
اشک های من غرور شکسته ام نیستند، من با اشک هایم بر فرازکوه مغرور صبر هم رفته ام
چندی است که ترانه ها همه بوی باران میدهند،
گویا تو نیستی نازنین،
دلم کسی را می خواهد،
نازنینی مهربان تر از مادر،
در این هیاهوی تکراری جای کسی خالی است ،
گویا تو نیستی نازنین
من این حبس بی پایان دل را چه کنم ؟
به خدا من این دل را برایت تازه نگاه خواهم داشت
می خواهم اگر آمدی شاداب تر از همیشه در آغوشت بگیرد
می خواهم اگر آمدی با ساز چشمانت برقصد
آری عشق این چنین است نازنین !
درختان سرزمین دور را هم دیگر نمی خواهم،
چشم های مهربانان را هم سالهاست که پیچیده ام لای کتاب تو.
گرچه روزگاری سوار بر اسب سفید هم نمیشدم و تاج شاهی را هم ریز میدیدم ،
اما من لای جرز دیوار هم برایت زنده میمانم .
من نمیمیرم نازنین!
به تو گلم تقدیم می کنم وبا تو می مانم تا وقتی بخواهی....
*****
اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت
میکنم!
اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت
میخوانم ترانه عشق را !
اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که
چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !
اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا
آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!
اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو
می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!
اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم
بودن پرپر میزند!
اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!
اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را
می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی
اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر
برایم عزیزی
اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!

__________________
چه بی مقدمه در من شروع تو پیداست
و صادقانه بگویم که در دلم غوغـاست
چه دیر دیدمت اما چه زود دل بستم
به لحن شرقی چشمت که این چنین گویاست
هزار شعر نگفته به گوش من خواندی
و شاعرانه شنیدم که لهجهات شیداست
رسیدهای ز "ندانم کجا"ی کشور عشق
که ماورای مدار کبود غربتهاست
چه کودکانه تورا بیقرار میخواهم
اگر چه گفتن ِخواهش خلاف عادت ماست
شگفت آوَرَدَت این صراحتم اما
نمانده فرصت کتمان و شعر بیپرواست
و بیمقدمه آن سان که خوب میدانی
ز واژه واژهی سرخش، نهفتهها پیداست
دیشب کنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم...
دوباره توی هوای کوچه به خاطرت خیس از نم بارون شدم...
دیشب دوباره چشام هوای چشماتو کرد...
دیشب دوباره دلم دلتنگیه دستاتو کرد...
دیشب دوباره درو به خاطرت نبستم...
دیشب دوباره دلو برای تو شکستم...
دیشب که دفتر عشقو ورق می زدم...
دوباره اسمتو تو گوشه ی اون نوشتم...
دیشب دیدم دیگه داره دلم برات تنگ میشه...
فاصلمون خیلی وقته که داره پررنگ میشه...
اگه دوباره نخوای بیای کنارم...
نمی دونم بدون تو تا کی طاقت میارم...
اگه باور کنی که دستام بدون تو سرد و زمستونیه...
اگه باور کنی که چشام تو حسرتت ابریو بارونیه...
شاید باور کنی که دلم هنوز پیش دلت زندونیه...!!!
__________________
آرزوی من اینست که دو روز طولانی درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی
لحظه تر گریه آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من اینست
هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
آرزوی من اینست تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم تو برای من تنها

مثل غروب ، بک غروب دلگیر یک غروب نفسگیر دلم گرفته است...
دلم از همه چیز و از همه کس گرفته است.....
مثل دیوانه ها ، مثل یک دیوانه تنها و بی کس درد دل های دلم را با دلم در میان میگذارم...
دلی که خود پر از درد است ، دلی که درون آن پوچ و خالی هست می شنود دردهایش را!
درد هایش را می شنود تا شاید دوایی را برای آن بیابد...
دلم گرفته است مثل لحظه پر پر شدن شاخه ای از یک گل سرخ...
مثل لحظه رفتن مهتاب در پشت ابرهای سیاه دلم گرفته است ...
احساس تنهایی در من بیشتر شده است و تنهایی جای خالی دلم را با حضورش پر کرده است...
دستانم را با دستان سردش گرفته است ، و مرا در آغوش بی مهر خود برده است...
لحظه ای که دلتنگ می شوم دلم میگیرد و آن لحظه که دلم میگیرد احساس تنهایی میکنم...
کاش دلتنگ نمی شدم و ای کاش درد تنهایی مرا خرد نمی کرد...
چه لحظه های غریبی است.... نفسگیر ، بی عاطفه و سرد...
چشمانی خسته ، دلی شکسته ، ای وای باز این دل به غم نشسته...
آن زمان بود که دوای درد خود را یافتم....
دوای تمام غم ها ، غصه ها ، و تنهایی ام!
یک قطره اشک ، دو قطره اشک ، سه قطره اشک ، گونه ای خیس ، و صدای نفسگیر گریه هایم.
در پایان آرام آرام و خالی خالی شدم از غم ها و غصه ها !
آری آرام شدم.... خالی شدم.... و بغض دیرنه ام شکسته شد....
کاش از همان اول می دانستم دوای درد من درون چشمهایم هست.....

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوری دلت درست مثل دل من کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟ تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود دیگه نه از تو خبری بود ، نه از آرزوهات قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود تو در جواب پرسشم فقط همین و گفتی عاشقیمون یه بازی شاید ، یه الک دولک بود نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود...
نمی بخشمت........
![]()


حالا که تموم شد ...
تو هم داری میری...
مبادا که دست کسی رو بگیری.......
خدایا نگاه کن درست تو چه وقتی....
پراز اشکم اما میخندم به سختی.....
گلوم رو رها کن تو ای هق هق من ....
میمردم برا اون نبود عاشق من ..........
مبادا که عشقم تو قلبش بمیره..........
میترسم که دست کسی رو بگیره.......
بگین کاری این بار ازم بر نیومد...........
بگین که مردم یا صبرم سر اومد..........
بگین باز بیادو به قلبم بشینه.............
بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه......
تو احساس من را چه راحت ربودی.......
اگر من شکستم مقصر تو بودی...........
مگه من رو در حد مردن ندیدی ............
تو دلخور نبودی چرا دل بریدی..............
دلم روزو شب رو تو تنهایی سر کرد......
بگید که تمومه دعاهاش اثر کرد...........
بگین اونو دست خدامون سپردم..........
مقصرنبودم ولی پاشو خوردم..............
بگین که خیلی وقته که صبرم سر اومد....
بگین کاری کرده که دادم در اومد............
بگین خیسه اشکه همه تارو پودم.......
بگین تا بدونم مقصرنبودم.............![]()
یکی از عاشقانه ترین ترانه های تاریخ ، ترانه ی "ترکم مکن" است که تا کنون بیش از 30 خواننده ی فرانسوی ، انگلیسی و ... آنرا اجرا کرده اند.
دو ورژن مختلف از این ترانه بسیار معروف است. یکی نسخه فرانسوی با عنوان
"Ne Me Quitte Pas" اثر "ادیث پیاف" خواننده ی اسطوره ی فرانسه. و دیگری نسخه انگلیسی با عنوان "If you go away" و با صدای "خولیو ایگلسیاس".
ترجمه نسخه انگلیسی : (ترجمه لغت به لغت نیست، کمی localize کردمش)
اگر ترکم کنی
در این روز تابستانی
آنگاه به سادگی
خورشید را با خود میبری
تمام پرنده ها پرگشوده بودند
در آسمان این تابستان
عشق ما هم جوان بود
و قلب هایمان در اوج
آن روزهای تازه
و آن شب های بلند
که ماه منتظر می ماند
برای آواز پرنده ی شب
...
اگر ترکم کنی
اگر ترکم کنی
اگر ترکم کنی
... [آه ... نه]
اما اگر بمانی
روزی را برایت خواهم ساخت
بی مانند از تمام روزهای گذشته
و بی تکرار تا آخر عمرت
روی خورشید قایقی خواهیم انداخت
و روی باران راه خواهیم رفت
و با درخت ها حرف ها خواهیم زد
و باد را ستایش خواهیم کرد
اما اگر ترکم کنی
درکت میکنم
فقط به اندازه ای عشق به من ببخش
که دست هایم را پر کند
اگر ترکم کنی
اگر ترکم کنی
اگر ترکم کنی
... [آه ... نه]
اگر ترکم کنی
میدانم که مجبور به رفتنی
چیز دیگری در دنیا نمانده
تا به آن اعتماد کنی
فقط یک اطاق خالی
پر از فضای خالی
مانند نگاه خالی من
به جای خالی صورت تو
و حالا میتوانم به تو بگویم
آنچنان که میروی
آرام آرام مرگ را حس میکنم
تا روزی که تو سلام دوباره ای به من کنی
اگر ترکم کنی
اگر ترکم کنی
اگر ترکم کنی
... [آه ... نه]
اما اگر بمانی
شبی را برایت خواهم ساخت
بی مانند از تمام شب های گذشته
و بی تکرار تا آخر عمرت
من روی لبخندت قایقی خواهم ساخت
و تا لمس تن تو خواهم رفت
و با چشم هایت خواهم گفت
که دوستشان دارم بسیار
اما اگر ترکم کنی
اشکی نخواهم ریخت
چون خوبی از جهان رخت بسته است ...
خدا نگه دارت
وقتی کسی رو دوست داری،حاضری جون فداش کنی حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو حاضری هر چی دوست نداشت ، به خاطرش رها کنی حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دستاش نره حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی پشت سرت هر چی میگن ، چیزی نگی گوش بکنی حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن وقتی کسی رو دوست داری ، صاحب کلّی ثروتی این گنج خیلی قیمتی نذار که از دستت بره...

از تنهایی خسته شدم ...

منتظر یه عشقم ...
یه عشق حقیقی ...
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...
کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...
مثل کویری که منتظر بارونه ...
کاش ...



فضای خانه که از خندههای ما گرم است
چه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است
دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است
بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جملهی شما گرم است
بیا گناه کنیم عشق را ... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
...
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه میگویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمندشدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست ورا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم...
وقتی او تمام شد...من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است...
مثل تنها مردن! 
بدلیل مردن مردی،
چند روزی در خانه اش باز است
آدمها می آیند و می روند
و در فواصل میان خوردن چای و خرما
- برای فرار از واقعیّتِ عظیم –
از چیزهای بی اهمّیّت صحبت می کنند
تهی و خالی از هر گونه احساس.
بدلیل مردن مردی،
خانه ای سیاهپوش شده است
ماهها می آیند و فصلها می روند
و ما در فواصل میان ماهها و سالها
- برای فراموشی واقعه ای بزرگ –
خود را به کارهای بیهوده مشغول می کنیم
بدور از هیچگونه اهمال و سُستی.
بدلیل مردن مردی،
درِ خواب بروی چشمانم بسته است
روزها می آیند و شبها می روند
و در فواصل میان روزها
شبهای بسیاری خواهد آمد
که من
- بیاد آشنای ناشناسی که فقط اسمش را دانستم –
به تنهایی در زیر باران قدم خواهم زد
و چهرۀ خیس خود را بزیر پردۀ سیاه شب پنهان می کنم
تنها و بی هیچ همدمی .
وقتی که من عاشق بودم او دوستم نداشت.
حالا که عاشقم شده من دیگر نیستم.
حالا فهمیدم که چرا اول قصه ها همیشه میگن : " یکی بود یکی نبود "

می خواهم خود را نابود کنم
می خواهم محو شوم
هیچ هم نباشم
من میتوانم
همه چیز برای یک پرواز آماده است
یک پرتگاه بلند
و در انتها فرود بر زمینی سراسر چمن
یا دریایی که صخره های تیزی دارد
ولی شاید این حق مادرم نباشد
که جسد دختر عزیزش را متلاشی تحویل بگیرد
یکی باید بلاخره بمیرد
من میکشم
من مرگ را میکشم

به گمانم...
تنها رهگذر کوچه تنهایی من
قطره باران هاییست ملموس
که به یمن قدم یاد نگاهت در دل
و به دلداری این خسته وجود
در حریم نفسم می بارند .
و همه هم فریاد ..
شعر زیبایی چشمان تو را می خوانند.
به گمانم حتی ..
گل نیلوفر احساساتم
که زمان هاست دلش پژمرده
به امید حضور سبزت
و به رویای هوایی تازه
می رود تا فردا..
و شعف وار...
به احساس زمان می خندد

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ
گلوی مرغ حق بسته ، شب از تکرار شب خسته
به روی چهره ی مهتاب ، غباری تیره بنشسته
طلوع کن نغمه ی تنبور ! از عمق این سکوت کور
طلوع کن دختر خورشید ! طلوع کن ! ای سراپا نور
از این یلدای بی فردا ، طلوع کن تا غروب ما
طلوع کن ناجی فانوس ، طلوع کن فاتح دریا
طلوع کن تا در ایینه طلوعی تازه باشم من
طلوع کن تا در این پایان شروعی تازه باشم من
سکوت از کوچه ها جاری ، شب تاریک و تکراری
نه آوازی نه همرازی ، نه عیاری ، نه بیداری
نه همدردی . نه شبگردی ، نه یاری ، نه بیداری
نه نوری درشبستانی ، نه فریاد ابرمردی
طلوع کن ! دیده ی بیدار ، رهامان کن از این تکرار
طلوع کن ! این سیاهی را به گور لحظه ها بسپار
طلوع کن تا در ایینه طلوعی تازه باشم من
طلوع کن تا در این پایان شروعی تازه باشم من
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رهـا رهـا رهـا من
زمن هرآن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک
از او جــدا جــدا من
نه چشم دل به سویی
نه بـاده در سبویـی
که تـر کنـم گلویی
به یـادِ آشـنـا مـن
ستـاره هـا نهفـته
در آسمـان ابـری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد ...
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود .
Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
And then I asked …
بعد پرسیدم ...
As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد .
learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
Always
همیشه
هنوزم بی کسی هامو رو دوشم میکشم هر شب
هنوزم بوسه هاتو من میارم خاطره این لب
صدای پاتو من بازم شنیدم رد شدی از من
ندیدی قلبه تنهامو که سنگی شد درونه تن
میذارم رو حسابه دل تمومه بی کسی هامو
چه سخت از تو بریدم دل همون روزی که رفتی تو
هزارون ساله که رفتی از این جشنه پر از ماتم
بیا روزی سر قبرم که من هم زیره این خاکم
تمومه حس خوشبختی میونه بی کسی ها مرد
بگو دستای تنهاتو کی از دستای سردم برد
شبیخونی زدی بر دل بر این تنهای آواره
قبیله مردن از این غم تو گفتی این یه آغازه
هنوزم تا سحرگاهی میگم از داغه این ماتم
هنوزم تا هنوزه من ببین محتاجه دستاتم
قسم بر آن می نابی که دادم از شرابه عشق
تو را تنها در این دنیا فقط قلبه منه لایق
تو رو میسپارمت هر شب به دست قادره تنها
خدا حافظ عزیزه من که تو تنها شدی تنها
شاید که امشب عاشقی میونه این ستاره هاست
چشام به آسمونه که ستاره دلم کجاست
از اون خدا میخوام یه بار ازت بیاره یک نشون
هنوز کتاب قصمون رو طاقچه مونده بی صدا
یادت میاد گلای سرخ که مردن از غمای ما
چه تنگ این دل اسیر میونه هجم لحظه ها
ورق ورق تو قصمون نشسته یاد اون شبا
شاید ستاره مرحمی باشه رو درد عاشقا
آخه تو آسمونه دل پره از این ستاره ها
به احترام عاشقی تو شهر دل شکسته ها
میگم تو رو میخوام عزیز اگر چه دوره این دلا

هزار فاصله دورم از آن نگاه غریب
هزار شعروترانه هزار عشق و فریب
تمام حس وجودم در آیینه تنها
فقط نگاه منو فاصله در آن پیدا
دو چشم خیس دلم گونه را چه تر کرده
نگاه حسرت من با دلم چه ها کرده
کدام لحظه بمانم در آرزوی فراق
به جز وجود تو را دل نمی کند سراغ
هزار نامه نوشتم هزار خواهش تن
دریغ کرده ازاین دل جواب خواهش من
کدام کوچه بگردم برای دیدن آن
همیشه گم شده ام من در آن نگاه گران
قسم به اشک زلال نگاه یک عاشق
فقط تو راه نجاتی فقط تویی لایق
ترانه ای به بلندای آبی پرواز
هنوز با تو بگویم هزار گفته و راز
تو را چگونه بجویم که رفته ای ای داد
نگاه عاشق منرا که داده است بر باد
شبی را تا سحر مست نگاهت
شدم مدهوش ان رویای پاکت
میانه خواب و دنیایی غم انگیز
به دنبالت شدم شبگرده راهت
هنوزم قاصدک ها را سئوالم
سراغت را گرفتم تا بدانم
کجای قصه لیلی مانده در خواب
که من مجنونه رویایی تباهم
اگر هم کوه فرهادی ببینم
به عشقت خاک از خاکش بگیرم
شوم همراه مجنونی پر از درد
که من عاشق ترین مرد زمینم
دلم تنگ است از دیدار خوبی
چه عمری را به سر بردم ز دوری
دلی دارم که از غم گشته خسته
تو بودی عشقه من آری تو بودی
خدایت را نگهدار عشقه سبزم
روم من سوی تقدیری که رفتم
اگر روزی گذارت عشقه من بود
سراغم رابگیر از قبره سردم

میونه خلوتی سرد دوباره دل اسیره
با چشمی پر زناله بهونتو میگیره
هنوز نکرده باور که عاشقی یتیمه
شاید یه روز تو دوری برای تو بمیره
به یاده با تو بودن چشاش به آسمونا
میگه به دل که روزی شاید بیای تو اینجا
با اشکی یخ رو گونه میمونه تا سحر گاه
بازم نیومدی تو امیده اون به فردا
میخواد بگه به عشقش با ناله ای تو بارون
اومد کناره دریا با چشمایی چه نالون
چه سنگی زد به دریا به یاده اون شبه سرد
دوباره رفت تو ساحل با یک دله هراسون
چه رسمه سرد و تلخی شده نصیبه قلبش
کی جای مرحمی نرم نمک زدن به زخمش
شاید که تا همیشه نخواد بگه از اون روز
اونی که بود یه یاور شده بلای دردش
باید که رفت از اینجا به مقصدی خدایی
دلش پر از گلایه شکسته از جدایی
نیومدی سراغش اونم میره از اینجا
شاید که نوبت تو شده بگی کجایی

هنوزم آسمونه شب پره از چشم عاشقها
هنوزم تو دل غربت میخونن از غم دنیا
هنوزم کوچه های شهر شده پر از قدم هامون
چه اشکی رو روان کردیم به سوی ساحله هامون
هنوزم قاب عکسامون رو دیوارا شدن تنها
هنوزم دسته تنهامون اسیره تلخیه سرما
هنوزم تا هنوزه دل اسیره بی کسی ها شد
نفهمیدم که یادت رو کی از یاده چشامون برد
هنوزم یک سبد دوری تو گلدونا به جامونده
خزونم اومد و برگ و ز روی شاخه ها رونده
هنوزم ساحله دریا به یادت موج و طوفانه
خدایا آشنایی کن که اینجا برف و بورانه
هنوزم فال حافظ رو میگیرم هر شب جمعه
به یاده اون شبی که دل برای عاشقیت مرده
هنوزم روی دیوارا به یاده یادگاریمون
نوشتی عاشقی هر دم تو فصل آشناییمون
هنوزم تا قلم دارم میگم از این دله تنها
تو دنیامون پره از این قلم در دسته عاشقها
تا دیداره دگر با تو در این بیغوله غربت
میخوام از اون خدای تو بده یک لحظه ای فر صت

یه روز تو کوچه های آشنایی
شدم یه خسته از غموجدایی
زدم قدم به یاده اون دوباره
تا کی بگم به این گلا کجایی
یه شب که یاد تو نشست تو چشمام
چه اشکی ریختم از غمت تو رویام
کشیدم از ته دلم یه ناله
به کی بگم که اینجا خیلی تنهام
هنوز نگاتو از دلم نبردم
تورو به یاد این چشام سپردم
تا هر زمان که دیدمت بفهمم
یه روز برای عشقه کی میمردم
یادت میاد که شب کناره ساحل
نشسته بودیم از خدا چه غافل
کنار شعله ای قشنگ و آروم
به یاده ارزوی پوچ و باطل
هنوز با اسم تو تو شب یه تنهام
میخونم از سحر از عشقه زیبام
ولی چه فایده که رفتی از من
پریه قصه های توی شبهام
چه لحظه های سختو بی غروبی
اسیره خاطراته تو تو خوبی
همیشه با توام اگر چه دوری
تو جلوه گاهه عشقیو صبوری

اگه اینجا موندگار شدم عزیزم
اگه پادگان شده راه گریزم
یا اگه تنهایی اینجا اشک میریزم
فقط و فقط واسه تو بود که میرم
آره اینجا جرمه عاشقی میدونم
هرچی باشه من از عشق تو میخونم
اگه تبعیدیه این عشق مهالم
تا که خون به رگ باشه واست میبارم
اشک من تو این روزا فقط یه روده
تاغروب میشه برای تو میخونه
ستاره بازم توآسمون نشونه
آخه اون یاد تو بود با من میمونه
پادگان برای من یه راه دورِه
چون که سربازم و این دلم دیوونه
اگه عاشقت شدم مست و بی خونه
واسه آبروی عاشقیست بمونه
اگه حسرت میخورم تو این تباهی
اگه روی سر داریم ابر سیاهی
باشه انتظار شده درس جدایی
پادگان هم شده یک قفس کجایی
هر روز از عمق نگاه برات میخونم
سربازی میرم اگر چه دور میمونم
منتظر بمون واسه عشق دیوونم
میدونم یه روز میام پیشت میمونم
کاش ببینی آسمون اینجا بزرگه
پیدا کردن ستاره اینجا جرمه
زیر آسمون میرم بیا ستاره
بیا چشمکی بزن دلم بباره
شده دیوار میونمون زمونه
یادگاریمون شده عشق بی خونه
یه روزی میام بهت میگم عزیزم
سربازخونه دلم شده ویرونه
دیدی که داغ عشقت چه ها که با دلم کرد
تو رفتی بی بهونه منم شدم پر از درد
هنوزنرفته از یاد که من شدم فراموش
میونه این همه شمع ببین شدم چه خاموش
چه لحظه ها که با هم قدم زدیم پیاده
چه حسرتی نشسته تو لحظه ها چه ساده
سفر شد آرزومون ولی تو این جدایی
نه تو منو میبینی نه من تو رو کجایی
یه شب که تواتاقت نشستی با دلی سرد
ندیدم از نگاهت جز اشکه پاک و یک درد
میرم عزیزم اینبار که آرزوت همینه
چه لحظه های سختی که عاشقی غریبه
چه باوره محالی ندارمت تو آغوش
غزل غزل که گفتم چرا شدش فراموش؟
از اینجا تا سپیده کی فردا هارو دیده
شاید یه روز بخندیم به روی هم همیشه
بازم با یک ترانه دلم غماشو میگه
بیا تا عاشقیمون نمیره تا همیشه
گلایه ای از تو به دل ندارم
تنهام بذار میخوام یکم ببارم
میخوام بگم خدای خوب دنیا
با ساز روزگار چطور بسازم
شاید که از همین جا تا به فردا
برم سراغ عشق پاک و رویا
بگم چرا همیشه یک سرابه
رسیدنم به تو میون دنیا
هزارو یک شبم شده جدایی
شده ترانه های پوچ و واهی
میون این همه غمام کجایی
تو هم برو اخه تو بی وفایی
میخوام تا فردا شب که ماه در اومد
غزل بگم بگم که تا بدونم
شاید خدا دلش بسوزه روزی
یکی بیاد که تا ابد نسوزم
یادت میاد نگاه عاشقونت
که من رو کرده تا ابد دیونت
حالا میگی میخوای بری از اینجا
مگر دلم نبود یه روزی لونت
برو دلم یه دنیا دوری دیده
چشام تا باز شدن خوشی ندیده
تو هم یه باری باش رو دوش غمهام
شاید نمونه زنده تا سپیده
مجال موندنت تا این ترانه ست
تمومه این ترانه ها بهانست
تا مدتی بمونی پیش قلبم
ولی باید بری واست چه سادست
سپردمت به دست اون خدایی
که دستمو گرفته تو جدایی
میخوام همیشه زنده باشی از عشق
نیاد تو قصه هات یه روز بباری
یه فصل بی ستاره تو شعر ما اسیره
تو قصمون هنوزم شکوفه باز میمیره
هنوز گلای باغچه به یاد تو چه سرخن
یه عمره چشم به راهت ولی چیزی نگفتن
دلم نیومد اون روز بگم تو دیگه رفتی
میترسم از خزونت ببین باهام چه کردی
به قاصدک سپردم نره سراغه باغچه
تو گوش گل بخونه تو رفتی تا همیشه
بدون تو چجوری برم سراغ خونه
یادش بخیر قدیمامنو و تو و یه لونه
یادت میاد که با هم تا توی ابرا رفتیم
جز عاشقی منو تو تو اون روزا نگفتیم
یادت میاد که نفرین زدیم به فال قهوه
آخه میگفت منو تو یه روز میشیم دو خسته
حالا یه عمره رفتی از اینجا تا ستاره
خبر آوردن از تو شاید یه اشتباهه
سپردمت به خورشید همیشه خوب و روشن
کسی ندیده اینجا شکسته دل تر از من
هنوزم با خزونت زرد و زارم
هنوزم از تو میگم یا میبارم
میونه عشق و نفرت تو دوراهی
امیدم رو ببین دارم میبازم
کنار قاصدک های مهاجر
میرم چون تو بشم مثل مسافر
به دنبال توام هر روزو هر شب
تو یادم با توام یا توی خاطر
ببین این التماسو از تو چشمام
بشین پای نگاهم توی رویام
یه بار دیگه منو بسپار به خوبی
تویی همراه من هر جا تو دنیام
هنوزم داغ تو رو سینه مونده
تو اغوش من از موندن میخونه
تو دستام جای تو خالی عزیزم
شدم از رفتنت مجنونه خونه
نمیذارم که جز تو توی قلبم
کسی پاشو بذاره خوب میدونم
هنوزم اشیونت رو به راهه
میمونم منتظر هر جا که هستم
دوباره چشم من از تو میباره
بهونه داره یا اینکه بهاره
تو پشت ابر شب ماه منی تو
دلم از رفتنت خیلی کبابه
نمیذاری که من باشم تو خوابت
اینم از من نگیر تو خاطراتت
هنوزم قاب عکست روی دیوار
تو یادم مونده اون چشمای پاکت
شاید که روز دیدار تو فردا چشم به راهه
شاید که فردا شب دل دیگه ازت نباره
شاید خدا بفهمه دلم چه غصه داره
سبد سبد اقاقی یه روز واست میاره
شاید که دیگه فردا تو باشی تا همیشه
شاید بگیری دستم بزارمت تو سینه
یعنی میشه که چشمم ببینه روی ماهت
دوباره خاک پاتو بزاره روی دیده؟
شاید که فردا بازم امید بمیره دیگه
به انتظار فردا ببین دلم اسیره
یه عمره کار این دل بگی نگی همینه
خدا بزرگه اینجا کی فردا هارو دیده
همیشه با یه شاید یه عمری دل اسیره
از این روزای خوبی چه خوبی ها که دیده
بازم میگم که شاید بیاد یه روز سپیده
کی از دلم یه روزی گل امیدو چیده
خدا کنه که آخر بمونه تا همیشه
اونی که با جدایی تبر زده به ریشه
اونی که انتظارش سوزونده قلب منرو
خدا یه معجزه کن که آخرش همینه
یه جای عاشقیمون خدایی خیلی گیره
کسی نفهمه اما کی اینجوری شو دیده
شبا تو هر جا باشی باز آسمون همینه
به آسمون نگاه کن همیشه تا سپیده
شاید که قاصدک ها خبر بدن یه روزی
یه بی گناهه دیگه از عشقه تو میمیره
ولی تو بیخیالی کی هستش و کی میره
واست مهم نبودم که رفتی تا همیشه
نه شایدی میمونه نه انتظارو کینه
بازم میمونم اینجا به انتظار همیشه

شبی که از دل من گذشتی تا همیشه
یادت میاد که گفتم باهام بمون چی میشه
شبی که دست رد رو زدی به روی سینه
حالا گلای سرخو کی از دلم بچینه
شبی که تا سحر گاه به التماس و خواهش
سبد سبد اقاقی به انتظار سازش
یادت میاد به پاهات چه بوسه ای گذاشتم
غرورم و ندیدی به زیر پا گذاشتم
شبی که دور دنیا شدم یه کولیه پیر
سراغه ساحره شب یه معجزه یه اکسیر
چه لحظه ها که تنها تو بودی در کنارم
چه خاطرات سبزی تو ساختی توی عمرم
یادت میاد یه روزی میون آب دریا
یه عهدی بستی با من نذاری قلبو تنها
یادت میاد رو ساحل نوشتی عاشق هستی
تا صبح عاشقیمون کنار من نشستی
حالا یه عمره رفتی شاید که تا همیشه
سراغتو گرفتم از اون غزال بیشه
میگن دیگه ندیدن بیای سراغه قلبم
شاید بریدی از من چه اشتباهی کردم؟
حالا دیگه سپردم تورو به دست خوبی
گلایه ای ندارم تو لحظه های دوری
به احترام این روزا سر مزار عاشقی
یه دسته گل آوردم از ترانه های بچگی
همون ترانه ای که گفت لا لا کن آرزوی من
صدای تو هنوز میاد شده چو تارو پوده تن
ببین گلای قرمز و آوردم از تو باغچمون
یادت میاد که کاشتی تو گلای سرخ خونمون
حالا که رفتی ای عزیز منو یه قبر بی صدا
هنوزم انگار عاشقی یه عاشق بی ادعا
دیگه ندارمت ببین چه ابری میشه گونه هام
شاید تو خواب امشبم بازم بیای تو قصه هام
کی خاک این جدایی رو رو قبر تو گذاشت و رفت
بازم دوباره دیر شده بازم یه امتحان سخت
حالا که دیگه داشتنت شده خیال و آرزو
یه کاری کن که بغض من بباره از تو این گلو
یه کاری کن که عکس تو نره ز یاد و خاطرم
میخوام بیام تو گور تو بگم هنوزم عاشقم
بزار تا این دفعه تو رو بزارمت تو این دلم
نبینم اون روزایی که بدون تو یه بی کسم
ولی مجال بودنت نمونده توی این زمون
میام سراغت این روزا میون ماه و کهکشون
دلم هر روز و هر شب توی یادت
به دنبال نگاه پاک و نازت
هنوزم عاشقت هستم عزیزم
برای دوری از تو من میمیرم
دوباره قصه من شد جدایی
تو رو دارم تو یادم پس کجایی
خدایا تا سحر با یاد اونم
میخوام با اون دوباره من بخونم
دیگه دستام شده خالی از عشقت
تو گوشم تا همیشه مونده حرفت
میگفتی عاشقی با من میمونی
ولی حالا چرا از من تو دوری
نمیدونم تو یادت مونده عشقم
سر شب تا سحر رو ساحل غم
شبی که عاشقت بودم دوباره
نذاشتم تا سحر بارون بباره
نمیدونم هنوزم یاد تو بود
نذاشتم آتیش اون شب بشه دود
حالا تنها لب ساحل نشستم
میخونم با یه گیتار پر از غم
سحر عشقم همیشه بود و هستی
اگه حتی غرورم رو شکستی
همیشه عاشقت هستم عزیزم
برای دیدنت روزی میمیرم
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...
تنهایی را دوست دارم ...
زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست
و انتظارکشیدنم را پنهان خواهم کرد ...
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی .
بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم ...

دست ِ من ، دستای گرمتو می خواد
دل ِ من ، بی تو تمومه لحظه هاش
لب ِ من ، با خنده هات جون می گیره
چشم ِ من ، ابی ِ چشماتو می خواد
نبض ِ من ، با تو چه تند تند می زنه
دلم از این روزگار اروم ِ قلبمو می خواد
تو خیالم که میایو می شینی کنار ِ من
دست ِ خسته ی تنم ، اروم این تنو می خواد
مخمل ِ اسمون ِ صافُ قشنگ ِ مهتابی
خالی از ستاره هاست اونم فقط تورو می خواد
رویای ِ هر شبمی شاید ندونی بی خیال
بی تو غمگینه شبام ، شادیُ خندتُ می خواد
بیا هر شب نخوابیم ، ستاره هارو بشمریم
تنهایی تموم می شیم ، ستاره ماهشو می خواد
بیا که نفس تو سینه بی تو زندونی شده
دل ِ من خیلی اسیره ، اون فقط تورو می خواد
چشمهایم را میبندم
نه! نمی خوام نبینم ، نمی خوام خودمو به خواب بزنم
فقط میخوام صداها رو بشنوم
و به خودم یاد بدم که
چشمها هم می تونند دروغ بگن ، چشمها هم می تونند.....
اما صدا هنوز هم میلرزه
هنوز هم بعد از یک دروغ بزرگ ، یک آه نه چندان عمیق کشیده میشه و هنوز هم یک عذر خواهی از پیش آماده شده به همراهی دل شکسته میآد.
پس سکوت میکنم و فقط دروغها رو گوش میکنم
چشمهایم را میبندم چون نمی خوام گریه کنم
کجا هستم ، کجا هستی ، یه چیزی بین ما کم شد
دلم هوای عشق داشت ، دلت حوای عالم شد
کنارم باش ، اگه حتی خیالی
اگه یه حسرتِ بی انتهائی
کنارم باش و با من زندگی کن !
اگه دنیا پره از بی وفائی
به چشمات دلخوشم توُ قاب نقره
تو این روزا که مثل شب سیاهه
نمی گـم از دلم ، از بی قراری
که حتی گفتنـش هم اشــتبـاهه
می خوام معنی رفتن تو وجودم
رسـیـدن به شـروع تازه باشـه
تجسـم می کنم عشق نفس گیر
که هستی ، تا دل ترانه وا شه
که هستی و هنوز از بوته ی یاس
سراغ عطـر دسـتاتو می گیـرم
کـنــار پنـجـره مثــل قـدیـمـا
با لجـبازی می آم جاتو می گیرم
به غـم هایِ همـه دنیـا می خـنـدیـم
من و تو ... هم نفس ... شونه به شونه
اگـرچـه دوری ... امـا با خیـالت
پر از گـرمی عـشـقـه تـوی خـونه !
کنارم باش ، اگه حتی خیالی
اگه یـه حسـرت بی انتهـائی
کنارم باش و با من زندگی کن !
شبـیـهِ لحـظـه هـای آشـنائی
شایـد قـفـس باشی ولی ، از آسـمـون آبـی تری
همسایه ی خورشیدی و ... از سایه ها دل می بـری
دیـوارِ بی دریـچـه ای ، با مـیـلـه های یـخ زده
حـسِ نـگـاهِ روشـنت ، یـادآورِ آتـشـکـده
توُ قابِ سنگیِ سکـوت ، طـرحِ کـویر و عطشی
لب واکن و چیـزی بگـو ، تا غـرقِ تنهائی نشی
وقـتیِ هوایِ لحـظه هات ، پر غصه و طـوفانیه
باید رها شی از خودت ، حتی شـده یک ثانیه
یک ثانیـه بیـرون بیا ، از این حصـارِ بی عبور
حیفه که دنیـایِ دلت ، دائم بمونه سوت و کور
شاید قفس باشی ، ولی ، یک پنجره بازه هـنوز
با من فراری شو ، اگه ... قلبت پر از رازه هـنوز
دلی که پنجرهاش رو به آسمان باز ست
اگر چه کنج قفس باز غرق پرواز ست
چه حکمت است که از عشق سهم هر دل شد!
که سینه سینه جهان باخبر از این راز ست؟
که چشمه در دل هر سنگ چشم واکرده
که باد بر سر هر شاخه گرم آواز ست
چه نقطه ایست که آغاز هر چه پایان ست
چه نقطه ایست که پایان هر چه آغاز ست
نیاز را به نمازی اقامه بسته جهان
نماز را به نیازی که منشاء ناز ست
مجاز را به حقیقت گره زده هر آن
هر آینه که به آیین عشق دمساز ست
o
نگاه کن به دلت، چشم وا بکن در خویش
که هر چه سر بزند از تو عین اعجاز ست
اگر چه فرصت کافی نمیدهد دنیا
برای عشق همیشه زمان ابراز است
بذار باور کنم حرفات دورغه، بذار باور کنم نیستی کنارم
بذار باور کنم دیگه امیدی به اون روزی که می آیی ندارم
برای مجلس ترحیم این دل، نمی خواد دسته دسته گل بیاری
نمی خواد قطره قطره اشک هاتو روی سنگ مزار من بکاری
بذار تو خلوت تاریک این گور، بشینم کنج تنهاییم تنها
بذار از جمع این چشمای حیرون، بشم بی ضرب و تقسیم تو منها
بذار آروم بگیرم تو دل خاک، حالا که جا ندارم تو دل تو
بذار حل شم تو یاد مرگ وقتی، بقول تو شدم من مشکل تو
بذار از من بمونه یادگاری، همین اسمی که روی سنگ کندن
همین زخم عمیقی رو که روزی به یاد این منِ دلتنگ کندن
می خوام باور کنی مُردم برا تو، تموم زندگی گرچه دروغه
بذار باغصه هام تنها بمونم حالا که دور تو خیلی شلوغه
با مایی و تنها غم پنهانی مایی
آبادی و سرگرم به ویرانی مایی
در بند تو هستیم و تو در بند «تو» و «من»
زندانی تو ما و تو زندانی «مایی»
در پیله ی هر فکر شده کفر تو پنهان
تقدیر رقم خورده ی پیشانی مایی!
جز بر خم ابروی تو در سجده نماندیم
ای آن که گواهی به مسلمانی مایی
پیراهنی از شعله به تن داری و هرآن
خود منتظر سوختن آنی مایی
گردد اگر از معجزه پر دامن صحرا
تو باز پی دیدن قربانی مایی
وقتی که سر موی تو در دست نسیم ست
پیداست به دنبال پریشانی مایی
عمری ست نمک گیر شکرخنده ی عشقیم
ای پسته ی خندان که به مهمانی مایی!
این روزا حرف زیادی برا گفتن ندارم... همین
تو اگه بالای من رو بگیری، تو اگه دنیامو ویرونه کنی
تو همونی که یه روزی اومدی، تا دل رامَمُو دیوونه کنی
دو تا بال راس راسی بهت میدم، جیباتو پر می کنم از آسمون
بی تو خونه قفس تنهاییه، تو همین قفس کنار من بمون
مثه آینه های همسایه ی سنگ، پُرِ دلواپسیِ شکستنم
شنیدم دلت یه تیکه سنگه، نه! از تو یک ثانیه دل نمی کَنم
می تنه به آیه های روح من، تار تنهایی رو عنکبوت غم
منم و یه دفتر ترانه که گم شده تو غربت خطوط غم
جاده ها از این سفر فرارین، گم میشی میون شهر سایه ها
آسمونش آره آبیه ولی اونجا دشمن همن همسایه ها
برکه ی خوابمو آشفته نکن، قوی زیبای ترانه هام بمون
همه میرن برسن به اولش، تا ته ماجرا پا به پام بمون
چرا من؟
.
.
چراهمیشه پاشنه ی آشیل من باشم؟
چرا همیشه چشم اسفندیار من باشم؟
چرا همیشه برگ خزانی
که ناله هاش بلند است من باشم؟
چرا زلال نباشم؟
چرا ستاره نباشم؟
چرا به فکر عشق و یار و ترانه نباشم؟
چرا چنین باشم ؟
چرا چنین نباشم؟
چرا همیشه باشم؟
چرا همیشه ... نباشم
می خوانمت آرام امّا بی قراری
هرچند بر لب خنده داری... سوگواری
آلوده با من شد نگاهت دشمنِ دوست
می بینم اکنون با گذشته فرق داری
قلبِ که دارد می تپد در سینه ی تو؟
کنده کدامین عاشق آن را یادگاری؟
یا شانه ات جایی برای دشنه دارد
یا برنمی آید ز دست زخم کاری
جایی نداری تو... نه در صحرا... نه در شهر...
ابری ولی باید درون خود بباری
ای دشمن مظلوم من! می بینم امروز
در آستین تنها تو داری دست یاری
یادی نخواهد کرد با این وضع از ما
حتا خیال شعر، روزی روزگاری
این روزها ای عشق مثل شعر گشتی
بازیچه ی یک مشت طفل شیرخواری
هرگز به مرگ چـــلچلــه عادت نمـــــی کنم با دشمنان سـهره رفــــــــاقت نمـــــی کنم بالا نمــــــی روم مگر از نردبـــان عشـــــــق فـــواره را شـــــکسته تــــلاوت نمـــــی کنم تو خالی ام ولی دلم از جنس شبنم است گــــل را به گاه حادثه غــــــارت نمـــــی کنم صدها هزار ســــجده به گـــل می کنم ولی یک شـــاخه را وسیـــله حاجت نمــــی کنم گـــل را بخوان ، بخوان به فراســـوی آن دیار کی گفته ام که تو را اجابـــــــت نمــــی کنم باران گــرفت مـــی روم اینــک وضـــــــو کنم غـــــیر از به آب دیده طـــــهارت نمــــی کنم
اکنون را در آغوش می گیرم و گذشته و آینده را به خدا می سپارم بلکه
بتوانم زمان بیشتری را در این سر سپردگی سپری کنم.
شاید فردا هیچ بودن برایم همه ی زندگی باشد.
شاید دستان خالیم نوید عشق راستین باشد و شاید چشمان گریانم در
انتظار نیستان بدرخشد.
کسی چه می داند فردا را چگونه سر می کنم؟
به داشته ها می اندیشم و از آنها لذت می برم چرا که داشته های امروزم
نداشته های دیروزم بودند
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.
به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.
چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد
بـنـده مـن چـرا دگـر ، خـدا خـدا نمی کنی؟
چـرا مــرا ز ســوز دل ، دگـر صدا نمی کنی؟
ریـشـه دوانـده در دلـت ، غفلت و لـذت گـنـه
محبـت تـو کـم شـده ، به ما وفـا نمی کنی؟
مـگــر خدای دیگـری ، به غیـر من گرفته ای؟
کـه بـا مـن غـفـور تــو ، دگـر صفـا نمی کنی؟
مگر زمن چه دیده ای ، که اینچنین بریده ای؟
مـنتــظـر تــو مـانـده ام ، چـرا نــوا نمی کنی؟
چـرا مــرا ز خـانــه ، دلــت بــرون نـهــاده ای؟
چــرا دل شکستــه را ، خـانــه ما نمی کنی؟
ز فـاطـمـه به سوی تو ، سلام می رسد ولی
چـرا برای مهـدی اش ، کمی دعا نمی کنی؟
برای ناله هـای تـو ، دل حـسـیـــن تنـگ شـد
چـرا بـه روضـه اش دل خسته دوا نمی کنی؟
اونی که می خواستمش
نخواست که با من بمونه
داره واسه این دل دیوونه
قصه جدایی رو می خونه
خوش به حالش
دل اون پر ستاره هست
دل من عاشق پاره پاره هست
خوش به حالم
تنهای تنهام
منتظر طلوع فردام

دیر زمانی است منتظر پایانم
پس کی تمام می شود این رنج دلم ؟
آه من به سر کی خنجر زدم
که خنجر را اینگونه بر قلب من زنند ؟
عشق من تویی همه دیگه میدونن این شعرو نوشتم تا که همه بخونن
دوستت دارم عشق من بی تو میاد اشک من
بیا دارم داغون میشم * بیا دارم داغون میشم
عشقم واست لبریزه بی تو میلاد مریضه
از دوریت اشکم میریزه نگات واسم عزیزه
شدی واسم غریزه شدی واسم غریزه
دلم میخواد باتو باشم مواظب کارات باشم
دیگه دل خستم دستت تو دستم واسه خواستنت بدون مسته مستم
لذا به دیدنت عادت کردم بذار ببینمت واست مَردم
عشقو از نگات اگه باشه میچینم صورت نازتو مثله نقاشی میبینم
خواستم داشته باشم موهای مشکیت من شدم عاشق اشکای عشقیت
تو یه دلبری واسه اطراف بندری نازو خوشکلو سبزه تو خودت سروری
آره فرشتم تو هستی عشقم سرنوشتم شدی بهشتم حتی رو قلبم اسمتوخال کوبیدمونوشتم
راستی هر کی هر چی میگه ولش کن تو میلادو میخوای واسه دلش چون
همیشه تک پره از همه سرتره توی رقباش واست از همه مردتره
کمه دو سه بارم میگم دوستت دارم یه وقت نذاری بری که من غصه دارم
بلند میگم آی لاو یو به تو عشقم قلبو به تو هدیه دادمو به عشقم
من میمیرم من حس کنم نبودنتو بیا بدون من زنده ام با بودن تو
خسـته ام از بغـض کهنه عشـق سنـگیـنه تحـمـلش تـو صدام
خـوبـه کـه بـه یـاد تــو قـانعــم مـیتونم بگذرم از شـکوه هام
بـاورش سـخـته برام ولـی من میـرمـو چیزی ازت نمیـخوام
امـا بــدون هـرجـا بـرم بعـد تو بغض عشق میمونه از تـو برام
بغــذ من وا نـمیـشـه تو صـدام خـدایـا یه دریـا گریه میخـوام
نفهمید اون کـه باید میدونـست بیشترازجون هنوزعزیز برام
با جدایی هیچی تموم نمیشـه عاشق از عاشقی سیر نمیشه
بگــو تــو اگـه عاشــق نـبـودی عاشـقت از تـو دلـگیر نمیشه
بغذ عشق مونـده هنوزتوصـدام هـنـوزم هـیچی ازت نمیخـوام
عـاشقـت بـودمـو از عـاشــقی جـزیـادت هیچی نمونـده برام
امـا من هنوز به پـات مـونده ام یـه لحـظه بی درد نیاسوده ام
از جـدایی خـیلی اگـه گذشـته امـا هنوز به عشـقـت آلوده ام

امشب از لطف به دلداری ما آمده ای
خوش قدم باش که بسیار به جا آمده ای
..........
چه عجب یاد حریفان پریشان کردی
لطف کردی که بیاد فقرا آمده ای
..........
تو که در خواب هم از آمدنت بود دریغ
در شگفتم که به ناگاه چرا آمده ای
...........
سر مهر آمدی از سر مگر ای ترک خطا
یا خطا کردی و ره را به خطا آمده ای
.........
گفته بودی شبی از حالت من می پرسی
شاید اندر پی وعده به وفا آمده ای
.............
شب وصل گله از دوست دلا یاوه مگو
بخت بد باز تو امشب به صدا آمده ای
.............
کاخ شه را به پشیزی نخرد کلبه ما
تا تو ای شاه به دیدار گدا آمده ای
............
سر به پای تو فشانم که صفا آوردی
تا به دیداری این بی سر و پا آمده ای
بهم میگن ساده نباش دوست نداره
بهم میگن دست تو دست غریبه ها میذاره
بهم میگن که تو منو بازیچه کردی
میگن یه روز میری و بر نمیگردی
نمیدونن عشق منی
غرورم و نمیشکنی
آسمونم زمین بیاد
بدون فقط مال منی
بگو تو هم دوسم داری
بگو تو هم دوسم داری
محرم رو زخمام میذاری
نذار از دوریت بمیرم
نگو که تنهام میذاری
بگو که سردی با همه
دوسم داری یه عا لمه
نذار بگن بازیچتم
بذار بگن دوسم داری
نه نه
نذار که عشق منو تو
رنگ جدایی بگیره
نمیذارم یه بی وفا
عشقم و از من بگیره
(مجید خراطها & مهدی ابراهیمی & حمید دی جی )
بگو که سردی با همه
دوسم داری یه عالمه
Dj
ببین همه هستی و مستی
و عشقم و به پای تو باختم
روزگار سردم
رفتی و نیستی و تنهایی اومده
سوختم و ساختم
حالا فقط یه چیز میخوام از تو
بذاری دست توی دستام
خاطره هام ..
بگو که سردی با همه
دلت میاد دم رفتنه
میگی نیا دنبال من
گفتم عشق من
بمون پیش من
دوست دارمن
بمون پیش من
رفتی و منو تنها گذاشتی
من موندم و عکسی که برام گذاشتی
هر شب نگاه می کنم من به عکس تو
دلم تنگ شده واسه اون چشمایی که داشتی
دلمو فقط میدم به تو
هر شب میبینم خواب تو
همه دنیا رو گشتم نبود مثل تو
خانم ببخشید ...
میزنی به گند تو دوست دارم رو
نگو برو تو رو نمیخوام
دارم زجر میکشم عزیزم
دستم و تنها نذار گلم
بذار که فریاد بزنم میخوام بگم دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
حرفام تموم شد
دیگه چیزی ندارم بگم
اگه منو نمیخوای
باشه از پیشت میرم
اما بدون بعد میام سراغتو میگیرم
تنهام گذاشتی
ولی بازم برات میمیرم
کاش بدونی بی کسی
چی به روزمن آورد
اینهمه بی مهری هات
تو رو از یادم نبرد
میرم نمیخواد بدون
وقتی تنگ میشه دلم
با چشم گریون میگم
خدانگهدار گلم
گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
لحظه های آخر تو توی قلب من میمونه
هیچکی مثل تو بلد نیست دلم و بسوزونه
بدون بعد رفتن تو روز و شب واسم سیاهه
میدونم بر نمیگردی اما باز چشام به راهه
جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره
نه باورم نمیشه میگن که منو دوسم نداره
قول میدم
قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار واسه ی اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی پای عشقتو نسوزم
قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم
حالا دیگه گل خشک دست تنهام یادگاره
منتظر به رات میمونم تا تو برگردی دوباره
باورم کن ، باورم کنکه بدون تو میمیرم
بی تو تنهام ، خوب میدونی ه تو غصه هام اسیرم
به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه هام سپرد منو به باد رفتنم
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم
اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای به کنارم
شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من
به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه هام سپرد منو به باد رفتنم
سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم
پاییز غریب و بی رنگ اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود
کجایی عزیزم ببینی که تنهام
کجایی ببینی چه تاریکه شبهام
چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود
کجایی که بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بیا تا بریزم اشکامو به راهت
کجایی گل من
تو رفتی میدونم
دلم تنگه واسه تو نا مهربونم
بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چی شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
نبودی ببینی چی اومد سر من
کجایی ببینی شکسته پر من
پریدی چه ساده
تو تنها نذارم
میدونی که نای پریدن ندارم
پر من شکسته
نکن نا امیدم
بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم
چه شبها به یادت نشستم میدونی
بسه گریه زاری تو نامهربونی
بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چه شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
خدا نشونشو از کی بگیرم 
دارم دق می کنم بزار بمیرم 
آخه هنوز دلش از جنس سنگه 
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه 
چطور دلش اومد از پا بیافتم

بهش نازک تر از گل هم نگفتم 
باور ندارم منو تنها میزاره 
دلم واسش یه زره شد اما دیگه نیست 
لعنت به تو ای دست سرد روزگار 
حالا فقط من موندم و این چشای خیس 
هر چی به من بگی واست همون میشم 
فقط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر

ای دل صبور و بی کس من 
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر
هر جا بری هر چی بشه بدون که دل نمی کنم
هر کی سر راهت اومد بدون که عاشقت منم
هر چی بگی همون میشم هر چی بخوای بهت میدم
هر جا بری باهات میام جواب قلبتو میدم
اما بدون بدون تو روز و شبم نمیگذره
اگه که پیشم نباشی دیگه خوابم نمیبره
اما هنوز تو خاطرم یاد تو میمونه بدون
این دفعه هم طاقت بیار یه روز دیگه پیشم بمون
دیگه پیشم بمون دیگه پیشم بمون
حالا که میری از پیشم فقط بدون دوست دارم
بیا که دل تنگت میشم سر روی شونت بزارم
هر جا باشی بدون که من چشمام هنوز به راهت
چه جوری که واسه تو جدایی خیلی راحت
اگه بری نمیتونم یه لحظه همراهت باشم
داری میری فقط بگو تا کی چشم به راهت باشم
حالا که میری از پیشم فقط اینو یادت باشه
گرچه دلم سیر ازت خدا نگهدارت باشه خدا نگهدارت باشه
یه روز دیگه پشم بمون ...
بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات
بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده
بخوای نخوای دوست دارم
بیای نیای منتظرم
بگی نگی دق میکنم اگه تو تنهام بذاری
بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات
بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده
کاشکی تو گرمای نگات بغض یخیمو بشکنم
حس بکنم که عاشقم شاید که باورت کنم
تو لحظه های خستگیم سر روی شونت بذارم
تو اوج بی کسیم نیای به گریه عادت میکنم
دیگه مجبور نیستی هرجا که می ری
ازم اجازه ی رفتن بگیری
میشه با هرکی که میخوای بجوشی
اصلاً هرچی دلت میخواد بپوشی
میشه به هرکی دلت خواست دل ببندی
یا با غریبه ها بگی بخندی
وقتی دیر می کنی یا میری جایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
...
نرو تنهام نزار با درد و غم هام
اگرچه دلخوری از خیلی حرفام
به قرآنی که از سایش گذشتم
به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام
نگو می بینمت یه روز دیگه
آخه احساس من اینو نمی گه
نمی تونم قبول کنم نباشم
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه
...
خداحافظ همیشه بهتر ازمن
همیشه یا که هر جا سر تر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا
نمی دیدی اگرچه کمتر از من
خداحافظ که رفتم بی بهونه
از این خونه دلم بدجوری خونه
به جای سر به روی شونه من
تو یادم خاطرات تو می مونه
اگه کوه طلا واست بیاره
اگه دنیارو زیر پات بزاره
بازم دستای خالیم خوب می دونن
که هیشکی قدر من دوست نداره
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تورو از خونه برده
دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم
ولی چند ماهه که خوابم نبرده
داری می ری ولی پیشت می مونم
واست هیچی نبودم خوب می دونم
ولی من در عوض هرجا که باشم
واست تا آخر عمرم می خونم
واست تا آخر عمرم می خونم
...
شاید خیلی چیزا می خواستی،اما
منم هیچی نداشتم پات بریزم
انقدر بغضمو پنهون کردم از تو
از اون روزی که تو رفتی ، مریضم
قدیما یادمه می رفتی جایی
همیشه یه خداحافظ می گفتی
چقدر آسون شدم باهات غریبه
بازم پشت سرم چیزی شنفتی؟
...
الان داغی نمی فهمی چی میگی
مدیونی اگه یادم نیفتی
خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
می سپارمش بهت میرم تموم تارو پودمویه وقت نیاد برنجونیش که سل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیاد به قصه قلب سادشو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش دارم
خیلی بد زمونه خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
فردا قراره منو تو از هم دیگه جدا بشیم
فردا قراره همدم گریه بی صدا بشیم
تو کوچه های بی کسی نیستیو پرسه می زنم
بایدمو نگاه کنی غریبه شهرتون منم
یادش بخیر منو توو یه قلب پاکو بی غرور حالا چی شد عوض شدی دلت کجاس سنگ صبور
من تورو عاشق می کنم هر جور شده حتی به زور
کی می خواد فردا تورو از من بگیره کاش اونم ویرون شه اتیش بگیره ما باید فردارو از دنیا
بگیریم ما اگه از هم جدا بشیم می میریم
ما باید قدر این روزارو بدونیم وای اگه فردا بیاد تنها می مونیم
خدا شاید این عشقی که من می گموتو نشناسی نزدیکتر کسم اونه خیلی دوسش دارم بسی
یادم نره بهت بگم عزیز ترینه من اونه
خدا مهم نیس اما نزار اون یه تنها بمونه
بمیرم واسی گریش گیریه چقد بهش میاد وقتی که حرصش می گیره می گه از من بدش میاد
اما وقتی اروم میشه میبینه من بغضم می گیره همین دیونه بازیاش از اول چشممو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون روزا هم دیگرو دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت
خدا نزاشت جدا بشیم ای وای داره فردا میاد
باید دس به دعا بشم
با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پشیم دوریت داره زجرم میده
کی می خواد فردا تورو از من بگیره
کاش اونم ویرون شه اتیش بگیره
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو می تونی نزاری تنها بزاره
قرارتنهایی ما روز جدایی فردا بود
خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود
فردا قرار بود منو تو از همدیگه جدا بشیم
فردا قرار بود همدمه گریه ی بی صدا بشیم
یادش بخیر ...
یادش بخیرچه روزای خوشی داشتیم اما همه رو گرفتی از من
یادش بخیر عجب روزو شبی داشتیم اما همه رو گرفتی از من
چرا تنهام گذاشتی تو که اشکامو دیدی
چرا از منو از دلم بریدی...
یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره...
هی فلک...چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم
هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت...
خیلی دلم رنجید ازت دیگه سراغمو نگیر...
سلطان صدای غم و عشق و احساس،مجید خراطها...
حالم بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسی
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
من میرم ولی بازتو بدون همیشه یادتو از خاطر من فراموش نمی شه
گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزیم
اگه تو نباشی می میرم
نامه رو تهش بخون گریه نکن طاقت بیار
اشکاتو پاک کن عزیزم سر روی شونه ام بزار
باور نکن یه بی وفام نامه می زارمو میرم
نه قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم
بیچاره من، که بعد تو آواره میشم
باورم نمیشه که رفتی از پیشم
رو زمین گشتم ولی اما به سختی
اومدم به دیدنت اما تو رفتی
چاره ی درد من،مرگم رسیده اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده
اومدم نذارم عشقتو ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی
می میرم،اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم،تو نیای چشامو من به در میدوزم
می میرم،نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم،اما گریه نکن دیگه فایده نداره
میرم میرم میرم بدون وداع میرم میرم میرم به خاطره ها
میرم میرم میرم خداحافظ
بیچاره ام خسته ام چشم انتظارم توی این پس کوچه ها تنها نذارم
نیستی از تاریکی شبا میترسم بیوفا،دارم توی سرما میلرزم
میترسم از غصه ها دووم نیارم آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم
آروم آروم دارم ار غصه میمیرم تو بگو نشونتو از کی بگیرم
می میرم،اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم،تو نیای چشامو من به در میدوزم
می میرم،نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم،اما گریه نکن دیگه فایده نداره
تموم زندگیم اینه،من و بغض و در و دیوار.چی مونده ازتن خستم که میخواد بشینه اینبار.میرم خداحافظ...
اینو زدم تا بدونی،موقع رفتنت نبود خدانگهدارت باشه،گرچه دلم راضی نبود
حق نداری که بگذری،از حرف من به سادگی زدم که یادت بمونه،هر جا میری باید بگی
اینو زدم،اما دلم،که از تو دل نمیکنه وای بمیرم رو صورتت جای انگشتای منه
گریه نکن عزیز من،الهی دستم بشکنه اما بدون هرجا بری،خاطره هات مال منه
برو ولی بدون که من میمونم توی حسرتت آره الهی بشکنه دستی که خورد تو صورتت
قربون گریه هات برم رفتنتم به دل نشست باید پیاده شیم گلم،قایقمون به گل نشست
اینو بدون فدات بشم ، تو بدترین وضعیتم اینو زدم تا بدونی از دست تو ناراحتم
تصمیمتو عوض نکن،اگه میخوای بری،برو درسته که زدم ولی،خیلی دوست دارم تو رو
الهی قربونت برم،خیلی برام بودی عزیز از پیش من برو ولی،خاطره هامو دور نریز
اینو زدم،اما دلم،که از تو دل نمیکنه وای بمیرم رو صورتت جای انگشتای منه
گریه نکن عزیز من،الهی دستم بشکنه اما بدون هرجا بری،خاطره هات مال منه
اگرچه خیلی داغونه،حرمتی داره این خونه زدم که جای حلقمون رو صورتت خونه کنه
الهی قربونت برم،اشکات آتیشم میزنه آخ روی ماهشو ببین،الهی دستم بشکنه
اینو زدم داری میری،یادت باشه مردی داری زدم ولی یادم نبود،بخوام نخوام باید بری
اینو زدم یاد بگیری،اگرچه قیدمو زدی وقتی که میپرسم کجا،جواب سر بالا ندی
بازهم دلم گرفته شد
دلم میخوادفرارکنم
برم به جایی که کسی
بهم نگه چی کار کنم
خدا چرا خسته شده
درها چرا بسته شده
سنگ صبورحرفی بزن
خسته شدی از غم من
رونده شدم از دل تو
تو هم شدی دشمن من
همه زدن تو هم بزن
سنگ صبورحرفی بزن
من ابرم... تو بارون... این قصه "خیس" "خیس"
آه ... حیف روزایی که بی تو به سر شد
حیف شبهای که بی من سحر شد
تو بی من *تنها* من از تو *تنهاتر*
حیف این عمری که تنها هدر شد
***********************************
من سردم تو سردی دل نیمه جونه
میسوزه میسازه در غم و خونه
میلرزه حتی با چیک چیک اشکام
مثل گنجشکی که زیر بارونه
**********************************
لبهامون لبخند ""عشقو"" کم داره
دلگیرن روزامون لحظه غم باره
دستاتو نذرم کن خیلی محتاجم
پاییزم ... میرزم... رو به ""تاراجم""
**************************************
من ابرم تو بارون این قصه خیسه
خورشیدو برگردون اینجا" قدیسه"
****اعجاز بارون رو باور کن وقتی****
*** می خواهی احساسو از نو بنویسه***
***********************************
من ابرم تو بارون این لحظه"" ناره""
این لحظه مخصوصه ماه و"" مهتابه""
بیدارم یا اینکه میبینم"" خوابه""
****کی نیلوفر سهم قلب ""مردابه""؟؟؟؟
اینجا قلب آدما"" بی فانوسه""
رویاشون رویا نیست عینه ""کابوسه"
اینجا چشمامون توی گریه ""می پوسه"
من جای میخوام با تو قد """"""""بوسه"""""""
ما دستامون باهم دنیا ""میسازه""
بی سقفو .... بی دیوارو...."" بی دروازه""
ما""" با هم هستیمو""" """با هم میمیریم"""
به پر"" با من"" به پر ""وقت پروازه""
از تو دورم...
این دلهره داره منو میکشه کاری کن
سوت و کورم...
این خسته رو واسه یه بارم که شده یاری کن
راهم دوره...
من وارث اخر ""سلطنت دردم""
وقتی نیستی...
از ثانیه های کپک زده لبریزم
می ریزم...
هم گریه و همدم ابرای پاییزم
اگه در حق تو خوبی نکردم ...
بدون که خالی بود دستای سردم...
ولی من در عوض هرچی که بودم...
با احساسات تو بازی نکردم...
بیچاره ام.خسته ام .چشم انتظارم...
توی این پس کوچه ها تنها نزارم...
نیستی از تاریکیه شبا میترسم...
بی وفا دارم توی سرما میلرزم...
میترسم از قصه ها دووم نیارم...
آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم...
آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم...
از بس که درازه
امشب شبِ رازه
بدجوری میچسبه...
چون غیر مجازه!
اینطوری که پیداس
امشب شبِ یلداس
***
هی بریز-بپاچ کن
هندونه رو قاچ کن
بی شرم و خجالت
سیب ْ سرخهرو ماچ کن
بدجوری فریباس
امشب شبِ یلداس
***
باز انارُ دون کن
دســتُ پُر ِ خون کن
حتما تلفون کن
شاید تک و تنهاس...
امشب شبِ یلداس
***
هی شعار ِ زیبا
هی طرح ِ معما
هی حرفای خوشگل
هی وعدهی فردا
فردا مثه رویاس
امشب شبِ یلداس
***
وقتی که اداره
قانونی نداره
اربــاب رجوعُ
هی میدن بههم پاس
امشب شبِ یلداس
***
هر مشکلی شد حل
نیس هیشکی معطل
هستن همه راحت
مونده اگه معضل
این چکمه بلنداس!
امشب شبِ یلداس
***
سرمای زمستون
زد به سفرههامون
جز "طعم ِ عدالت"
چی هس واسه مهمون؟
بی رحم ِ بی احساس!
امشب شبِ یلداس
***
میوه نرخ ِ خونه
پسته نرخ ِ جونه
تخمههای ژاپن(!)
وقتی که گرونه
تقصیر اروپاس؟!
امشب شبِ یلداس
***
فردا سر ِ ماهه
صابخونه تو راهه
واسه من ِ بدبخت
امشب چه کوتاهه
یا حضرت عباس!
امشب شبِ یلداس
با سهتّا شمارهامشب به رفیقتندارد شاخ و دم دنیاپرستی
مبادا جز خدایت را پرستی
خداوندِ گروهی ملکِ مرغوب
گروهی دینشان ویلاپرستی
گروهی بندهی انواع خودرو:
بی.ام.و، بنز، ماکسیماپرستی!
گروهی نیز ثروتمندترها
هواییتر: هواپیما پرستی
و بعضا جمعی از دریانوردان
شدیدا غرق در دریاپرستی